عشق تنها بهونه برای بودنم
خیلی دوستت دارم

اومدم برای خداحافظی
من میرم و این وبلاگو دیگه داداش امین اداره میکنه
پسورد وبلاگ رو کردم مثل ایدیت
موفق باشی
برای همیشه خداحافظ
وقتی که می رفتی نگاهت مال من بود
یک باور ماتمزده ، این حال من بود
می گفتی از برگشتن و از بودن و آه
من بودم و گریه، زبان لال من بود
وقتی که پر پر می زدم بعد از تو، تنها
آن حرف هایت وقت رفتن، بال من بود
با کوچه ها شبگرد باران های پاییز
فکرت تمام کرک های شال من بود
سرما نمی خوردم ولی از هر که هر جا
زخم زبان هایی که داغ کال من بود
خاکستری های میان گیسوانم !
داغ رسیده، عمر مالامال من بود
یک آینه، کولی، خطوط دست هایم
یک روز می آید که بی او... فال من بود

چه تفاوتی می کند؟
وقتی که شکارچی ها چشم از آسمان بر نمی دارند
برای شکار کبوترهایی که شاید فقط
عاشقانه های نگاه تو را برایم آورده باشند
چه تفاوتی دارد که من کجا باشم یا تو کجا؟
وقتی که باز هم مجبور باشیم جاده ها را
به هم وصله کنیم
برای پیدا شدن راهی که هرگز وجود نداشته!
دیگر چه تفاوتی می کند که امروز باشد یا فردا؟
وقتی که چرخ روزگار، برایم هزار قلو زاییده است
از هر چه تکرار، کهنگی را در بغض خویش قنداق می کنم
تا اشک هایم را نامحرم نبیند
همیشه می گفتی که وقتی گریه می کنم
نگاهم شبیه همان مریمی می شود
که عیسی را در آغوش داشت
و چشم های ناپاک شهر اورشلیم را بر دوش
حالا کجایی که ببینی
مریم نگاهم به صلیب کشیده می شود
به جرم عیسایی که هنوز متولد نشده؟!
همیشه می گفتی:
« باز هم ابلیس شده ای برای فریفتن حوای نگاهم؟
بهشت با تو بودن را به سیب سرخ لب هایت نمی فروشم!»
دیگر آدم شده ام
حالا کجایی............؟
در دل آواز غمی بود مرا
سعی در پوشش راز کردم
سوخت عقل و به فنا داد مرا
دیگر این شور نهفتن نتوان
راز دل را که گفتن نتوان
داد خواهم بزدن از سر جان
عقل رفت و صبر و ارام نتوان
میسرایم همه بر یاد گرامش به فغان
یاد او در نظر فکر و خرد راحت جان
جان فدای دل زیبا و دل آراش تمام
ذکر عیش رخ او خاطر و جان را نتوان
عشق ورزیدن خطاست
حاصلش دیوانگیست
عشق بازان جملگی دیوانه اند
عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند
عشق کو
عاشق کجاست
معشوق کیست
جنبش نفس است که عشقش خوانده اند
آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما
گر بیابد بیشتر
گر ببیند دلبران تازه تر
عشق عالم سوز خاموش می شود
چهره ی ما هم فراموش می شود

تاریکی darkness

غروب می آید sunset will come
و همان آسمان and the same sky
و همان تاریکی and the same darkness
وقتی رنده سرود when the bird sings
عشق را می خواند the song of love
و همان ناله ها و نفرین را and the same curse and sigh
و صدای لالایی مادری تنها the song of az alone mother
در کنار گهواره ای خالی beside an empty cradle
و باز مه سنگین و غبار and dust and heavy fog
بر دیوار خانه on the wall of house
و باز هم فریاد بی فایده! and now again vain shout

دعا به نیت من یادتون نره
یا علی
یه شعر تقدیم می کنم به صاحب اصلی وبلاگ اگه خوشتون اومد خبرم کنید
خوش حال می شم از نظراتتون استفاده کنم

تو ..... و در تو دختری خوب
که در سینه ی من او گشته محبوب
تو ...... او دانشجوی توست
به او بگو که دست ازمن باید شست
ارزش او بالا تر از من خاک
مقام او بود در اوج افلاک
ز هر کسی که من دل می بریدم
به سوی منزلش پر می کشیدم
او به گرمی ازم استقبالی کرد
بهم گفت که باشم آروم و خون سرد
مرا در آغوش خود پناهی داد
بهم گفت عشقمی مثال فرهاد
به من می گفت امین جان ای برادر
من هستم برایت مصداق خواهر
منم برای او شعر می نویسم
از عشقم و از این سر می نویسم
حال به حرف دل من تو گوش کن
این شراب می عشق را نوش کن
ای ..... ای محرم سر دلم
ای کلید قفل هر چه مشکلم
بیا بنشین تو اندر این دل من
مصائب تو باشد مشکل من
غصه ها را ِز دل ِ من ربودی
نفرت و هر چه کین را تو زدودی
ای پری ای محرم اسرار من
این تو هستی سامع اشعار من
از ازل چون نام تو آید به گوش
یک هو از دل این ندا آمد که هوش
این همان اسمی است که اصل شعر توست
ور نباشد او تمام فکر توست
ای پری تو خود پریسای منی
جلوه ای از عشق فردای منی
ارزشت بالا تر از این حرف هاست
واصف روی جمالت بس خداست
تو ببخشا بر من ای حسن جمال
ای که هستی در وفا حد کمال
چون که نتوانستم ز خلق و خوی تو
پاره ای بینم جز آن ابروی تو
"ای خم ابروی تو محراب من
قبله ی دل شمع من مهتاب من"
.
.
.
.
بقیه رو اگه می تونید کمک کنید تا تکمیل بشه
پیشاپیش تشکر می کنم از حضور گرمتون
دعا یادتون نره
به نیت من
موفق باشید و پایدار
در پناه پروردگار
داداش امین
زندگی درحکم
یک نامه سر به مهر است، آن را بگشایید.
یک سفر است، به آن قدم بگذارید.
دردناک است، تحملش کنید.
زیباست، چشمان خود را به روی آن بگشاید.
طنز است، بر آن بخندید.
حیرت انگیز است ،ازآن لذت ببرید.
شمع است، آن را روشن کنید.
ارزشمنداست، آن را بیهوده تلف نکنید.
هدیه است، آن را باز کنید.
عشق است، آن را ارزانی بدارید.
بی انتهاست، به دنبال آن بروید.
انواری نورانی است، در آن بدرخشید.
ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر بر تمامی هموطنان عزیز مبارک
شقايق
باران
برگ هاي ز رد پائيزي
هوهوي باد
پيچك هاي خشك شده بر سر ديوار همسايه مان
تكه ناني كه در دست كودك تنها در خيابان است
ماهي هاي اسير در تنگ بلور لب تاقچه
گلدان شكسته ي كنار حوض
سنگفرش هاي پي در پي و بي رنگ پياده رو
و صداي قدم هاي مردي در پشت ديوار هاي شب
و گريه آه و اشك و ناله آه و اشك و ناله
كاش پاييز نرود كاش شقايق اينقدر خون گريه نكند
اما چرا
كاش باران ببارد
بر روي شانه هاي زخمي شب
كاش باران ببارد
